اشعار محمد رسولی
دلم گرفته و این حال، حال دلتنگیاست
هزار و چارصد و پنج، سال دلتنگی است
چقدر جای تو خالی است ای نوید بهار
بیا ببین که چه اندوهگین رسیده بهار
تو رفتهای و من از زنده ماندنم خجلم
کجا گذاشتهای رفتهای عزیز دلم؟
غمت رشیدترین داغ اهل این ایل است
بیا پیام بده، وقت سال تحویل است
بیا پیام بده، اسم سال را بگذار
به قلب مردم امید وصال را بگذار
شکوفه ذوق ندارد، بهار بی رنگ است
حرم برای سخنرانی تو دل تنگ است
الا که بود دلت مرقد امام رضا (ع)
به پیشواز شما آمده امام رضا (ع)
چگونه بغض گلوگیر را مهار کنیم؟
نماز عیدِ بدون تو را چه کار کنیم؟
صدای نم نم باران، سکوت گریهی ماست
نماز عید قنوتش، قنوت گریهی ماست
کسی که زد به دلم مهر داغ را بکشم
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
از این به بعد جهان باشد و تلاطم ما
سفر بخیر، یگانه عزیز مردم ما
قرار بود که ما جان نثار تو باشیم
در آخرین نفس خود کنار تو باشیم
پس از تو خشم شدیم و خروش و بیتابی
سلام بر تو و بر کودکان مینابی
سلام بر تو و بر هر شهید این میدان
که خون تک تک شان شد امید این میدان
به هم فشرده تر از هر زمان شده صف ما
بلند شد علم انتقام در کف ما
و تیر خشم خدا در کمان خونخواهی است
آهای ملت ایران، زمان خونخواهی است
در انتقام چنان برق خانمان سوزیم
قسم به مشت گره کردهات که پیروزیم
قسم به مشت گره کردهات خدا با ماست
خدا بزرگتر از هیچ و پوچ آمریکاست
خدا بزرگتر از ناوهای کوچک اوست
خدا بزرگتر از های و هوی موشک اوست
تو با شهادت خود، راه را نشان دادی
یقین به وعدهی حق را تو یادمان دادی
تو یادمان دادی روزهای روشن را
میان این همه دشمن نترس بودن را
تو یادمان دادی مزد صبر پیروزی است
و مرگ چارهی فرعون های امروزی است
تو یادمان دادی سوگ را حماسه کنیم
در اوج جنگ نترسیم، استغاثه کنیم
تو یادمان دادی در میان لجهی خون
نوشتهاند من المجرمین منتقمون
تو یادمان دادی دست برتر ایمان است
کسی که فاتح این معرکه است ایران است
بیا ببین که یتیمان تو چه ها کردند
به عهد با تو در این معرکه وفا کردند
درود خویش بر آنها نثار میکردی
چه ملتی که به آن افتخار میکردی
اگرچه در دل ما داغ آتشینت هست
هزار شکر که بعد از تو جانشینت هست
چه نایبی که به نام و مرام خامنهای است
هنوز رهبر ایران امام خامنهای است
سلام مردم ایران، سلام! برخیزید
برای بیعت با این امام برخیزید
دل سیاه شیاطین به شور افتاده است
امید دشمن از این انتخاب بر باد است
بگو بگو که تو هم این شعار را بلدی
«زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی»
زمانه بر سر جنگ است و ما نمیترسیم
بگو که از احدی جز خدا نمیترسیم
که ما همیشه در آغوش یا علی مددیم
به ذوالفقار قسم رسم جنگ را بلدیم
قمار باز کجا و قمار بر این خاک
حرام زاده نباشد حریف نطفه پاک
سلام مردم همواره در مسیر خدا
سلام ملت اصحاب سیدالهشدا
شما چقدر بزرگید ملت ایران
چو شیر قاتل گرگید ملت ایران
زمان، زمانهی نابودی شیاطین است
بهای خون شهید عزیز ما این است
به شرط آن که بمانیم استوار و غیور
نه نا امید و هراسان، امیدوار و صبور
صبور بر سر پیمان خویش با قرآن
امیدوار به همراهی امام زمان (عج)
که اوست آنکه در این معرکه نشانش هست
امام عصر حواسش به عاشقانش هست
اگر که اوست جلودار پس تحمل کن
به نام حضرت زهرا (س) به او توسل کن
خزان غربت او را تمام باید کرد
برای دیدن قائم قیام باید کرد
ای آفتاب پس ابر، شب رسیده بیا
بیا که جان جهانی به لب رسیده ، بیا
بيا بيا که بدون تو سخت تنهاييم
حجاب ديدنتان از قضا خود ماييم
تو مرد معرکهی انتظار میخواهی
فقط نه عاشق بیتاب، یار میخواهی
خوشابحال کسانی که روسپید شدند
زمینه ساز ظهورت شده، شهید شدند
بدون سر شده و سرفراز میگردند
میآیی و شهدا با تو باز میگردند
به خاک پاک قدومت رسید خامنهای
و با تو میرسد از ره شهید خامنهای
45
0
5
به اذن حضرت صاحب (عج) امام بر حق ما
که اوست در همه دوران ولی مطلق ما
به اذن اوکه زمام امور در کف اوست
هزار جان گرامی نشسته در صف اوست
به اذن او که دلیل حیات اسلام است
همان که آمدنش خرمی ایام است
به اذن او که نجات است اهل دنیا را
و کرده است هدایت تمام دلها را
به اذن او که به شوق عنایتش هستیم
و تحت سایهی امن ولایتش هستیم
به اذن او و حضور همیشه غالب او
که دست خویش گذارم به دست نایب او
چه نایبی که به نام و مرام خامنهای است
هنوز رهبر ایران، امام خامنهای است
چه نایبی که حرارت به این چکامه دهد
چه رهبری که همان راه را ادامه دهد
ببین که نور پدر در شمایل پسر است
پسر کدام پسر؟ او جوانی پدر است
که ماه خامنهای و ستاره خامنهای
دوباره عزت ایران، دوباره خامنهای
دل از رسیدن او التیام میگیرد
قسم به خون پدر انتقام میگیرد
نوید صبح بر این تیره شام تاریکیم
قسم به خون پدر ما به قله نزدیکیم
به جوش آمده دریای سرخ غیرت ما
بیا بیا که رسیده است وقت بیعت ما
سلام مردم ایران! سلام! برخیزید
برای بیعت با این امام برخیزید
دل سیاه شیاطین دوباره بی تاب است
امید دشمن از این انتخاب بر آب است
امید دشمنمان را شکست این آقا
بدان که رهبر پیروزی است این آقا
امام عصر (عج) چو دست دعا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
51
0
چرا نشستی دل رمیده؟ رسیده از یارمان پیامی
عجب خطوط بلند قدی، عجب بیانی، عجب کلامی
ز کوی او نامهای رسیده، بخوان و بگذار روی دیده
به زخم دلهای داغدیده چه مرهمی شد، چه التیامی
دوباره آیینهای ز یار و دوباره آن قد استوار و
دوباره هوهوی ذوالفقار و دوباره شمشیر بی نیامی
کهن ترین آیهی جدیدم که تازهتر شد از او امیدم
ادامهی رهبر شهیدم ادامهی مرد ناتمامی
همان صلابت، همان درایت، همان شجاعت، همان هدایت
همان اصالت، همان ولایت، همان امامت، عجب امامی
پیام او بازتاب حزم و نشانهای از شکوه و عزم و
به روی دوشش ردای رزم و به دست او پرچم قیامی
قسم به خونخواهی شهیدان، به مردم سرفراز ایران
دوباره مردی به قلب میدان رسیده با تیغ انتقامی
خروش موجیم رو به ساحل، میانهی جنگ حق و باطل
بگو به اهریمن سیه دل نشستهای در خیال خامی
پسر نمایانگر پدر شد، درخت اسلام پر ثمر شد
که هرچه خون داد زنده تر شد، چه انقلابی عجب نظامی
44
0
بگو بهار نیاید به این دیار امسال
که نیست در دل ما شوقی از بهار امسال
بگو بهار نیاید که ما عزاداریم
که حال عید نداریم، گرم پیکاریم
به هم فشرده تر از هر زمان شده صف ما
بلند شد علم انتقام در کف ما
بگو به دشمنمان تیغ زخم عریان است
به انتقام شهیدی که جان ایران است
عزیز ما، نفس ما، قرار ما، دل ما
که در تلاطم امواج بود ساحل ما
کسی که چشمهی آرامشم نگاهش بود
کسی که خندهی او آب روی آتش بود
چگونه باورمان باشد او از اینجا رفت
بسوز ای دل غمدیدهام که آقا رفت
اگرچه بغضِ دل ما شکست ای مردم
خدای خامنهای زنده است ای مردم
اگرچه تیر مصیبت نشسته در جگر است
خدای خامنهای از همه بزرگتر است
کسی که رو به خدا میرود نمیمیرد
شهید خامنهای تا ابد نمیمیرد
شهید خامنهای، آن مجاهد نستوه
که ایستاد همه عمر خویش را چون کوه
بزرگ مرد شجاعت، کدام خامنهای؟
یگانه مرد شهادت، امام خامنهای
همانکه ثانیهای از جهاد خسته نشد
به گردباد حوادث قدش شکسته نشد
تمام عمر به غیر از مسیر نور نرفت
ز جان گذشت ولی زیر بار زور نرفت
ز خاطرم نرود آن تبسمش هرگز
گذشت از خود و از حق مردمش هرگز
برید از همه دنیا و از شهیدان نه
گذشت از همه چیزش ولی از ایران نه
بگو یزید بمیرد، حسین ما زنده است
بشارتی که به ما داد یادمان مانده است
بشارتی که به ما گفت قله نزدیک است
ببند دل به سحر، شب اگرچه تاریک است
زمان، زمانهی تردید و یأس هرگز نیست
امام من به من آموخت ترس جایز نیست
نترس ای دل غمدیده روزگار این است
که لحظه لحظهی آن امتحان و تمرین است
نترس آینهی ما ترک نخواهد خورد
بدون فتنه که ایمان محک نخواهد خورد
اگرچه دفتری از داغ بر جبینها هست
نترس در دل تاریخ بیش از اینها هست
به وعدههای الهی، عزیز شک نکنی
به گوشه گیری خود ظلم را کمک نکنی
اگرچه داغ، از این سینه صبر برده عزیز
خداست حافظ دینش، خدا نمرده عزیز
چو لاله باش، به دامان صخره ها گل کن
اگر که سنگ شود فتنه ها تحمل کن
بگو بگو که تو هم این شعار را بلدی
«زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی»
زمانه بر سر جنگ است و ما نمیترسیم
بگو که از احدی جز خدا نمیترسیم
زمان، زمانهی نابودی شیاطین است
بهای خون شهید عزیز ما این است
اگرچه رفت و به دل زخم جاودانش هست
امام عصر حواسش به عاشقانش هست
امام عصر خودش صاحب عزا شده است
که بیت نایب او خاک کربلا شده است
چه تربتی که شده این شهید همرنگش
چه کربلا که همه عمر بود دلتنگش
حسين بي تو بهشت ارزني نمي ارزيد
سه بار نام تو را بردم و دلم لرزيد
دلم به ياد تو لرزيد و ديده ام تر شد
ز اشك آتش عشق تو شعله ورتر شد
به جز خدا احدي حد خون بهايت نيست
بهشت چيست، اگر خاك كربلايت نيست؟
براي نور حضور ستاره اي كافي است
براي روضه ات آري اشاره اي كافي است
كه روضه ی تو زياده سخن نمي خواهد
مرملٌ بدما كه كفن نمي خواهد
در آن میانه که خون بود راز شیدایی
چه دید زینب کبری به غیر زیبایی
جهان ندیده زنی را به استواری او
غروب فرشچیان محو بردباری او
چه دیده او که چنین فاتحانه جنگیده است
نه با یزید لعین، با زمانه جنگیده است
کلام او شده پژواکی از کلام علی
میان معرکه آمد زنی به نام علی
صدای خطبهی او، مقتل هیاهو بود
نجات کشتی در خون فتاده با او بود
شبیه او که شد از زخمها لبالب کیست
کسی هنوز نفهمیده است زینب کیست
کسی هنوز نفهمیده ماتم او را
جهان ندیده غمی در حد غم او را
غمی که دیده شد از آخرین نگاه حسین
غمی به وسعت گودال قتلگاه حسین
به قتلگاه که زینب رسید، حیران بود
تن برادر او زیر سنگ پنهان بود
به قتلگاه که زینب رسید غوغا شد
سر برادر او روی نیزه پیدا شد
سری که آینهی لالهزار آن دشت است
گهی به نیزه بلند است و گاه در تشت است
ببین ز روضهی بزم یزید غربت را
ز خیزران چه بگویم؟ شکست حرمت را
206
0
5
به نام او که از آیات او بسیار باید گفت
خدا زنده است، این را اول اخبار باید گفت
خدای انتم الاعلون، وقت نصرت و امداد
خدای وعدههای صادق لایخلف المیعاد
خدا از عمر نوح آینهای همقد ایمان ساخت
همان نوحی که کشتی را به امرش در بیابان ساخت
و ابراهیم در هر امتحان بر او توکل کرد
خدا در آتش نمرود بین شعلهها گُل کرد
خداوندی که از نیل خروشان جاده میسازد
و اعجاز از عصایی پیش پا افتاده میسازد
عزیز مصر، روزی یوسف در چاه افتاده ست
خدای ما خدای لحظههای خارقالعاده ست
به خاک ذلت افتاده ست، پیش او تکبرها
خدای بدر، آن پیروزی دور از تصورها
به صدها جلوه ما آن روح را در کالبد دیدیم
خدای بدر را در عبرت تلخ احد دیدیم
خدا در خط به خط وعدههای راستین پیداست
خدا در ضرب شمشیر امیرالمومنین پیداست
حسین بن علی در قتلگاه او را تماشا کرد
جهان راه خودش را از همان گودال پیدا کرد
فراتر از همه تحلیلها، آری خدایی هست
تماشاچی مباش ای دل، تو را هم کربلایی هست
خدا امروز هم مانند دیروزش خدایی کرد
خدا بود آنکه در تشییع سید خودنمایی کرد
فقط او مرگ را اینگونه در انظار زیبا کرد
خدا در لحظههای آخر سنوار غوغا کرد
خدای حاج قاسم، آن بزرگ روستازاده
همان مردی که با اخلاص دنیا را تکان داده
در آن باران و مه تنها خدا تسکین مردم شد
شبی که تکهای از قلب ما در ورزقان گم شد
خدا حالا رئیسی را به یک حجت بدل کرده ست
چه زیبا پیکرش را پرچم ایران بغل کرده ست
خدا این اشکها را عصر عاشورا سیاسی کرد
یکایک سوگواریهای ما را هم حماسی کرد
خدا با ماست، او اینجاست، هم مقصود، هم راه است
همیشه نصرتش در باور ان تنصروا لله است
خدا در غزه افشا کرد، راز روزگار این است
که معیار شرافت نسبت ما با فلسطین است
نمانَد ظلم پابرجا، نمانَد سرخوشیهایش
مگر فرعون خیری دیده از کودککشیهایش
به جولان ستم تاریخ هم در حال تکرار است
معاویه ست در شام اینچنین سرگرم کشتار است
خدا زنده ست و حرمان است در زندان خود ماندن
خدا زنده ست و کفران است در بُهت احد ماندن
مبادا دست روی دست بگذاریم و بنشینیم
اگر حرکت کنیم، آن قله را نزدیک میبینیم
در این اوضاع وانفسا مباش از بیتفاوتها
تبر بر دوش باید بود در پیکار با بتها
اگرچه سفرهها زخمی شد و این زخم کم هم نیست
یقین داریم اما خارج از این مرز مرهم نیست
نجابت، پایمردی، یکدلی، ایمان، امید اینجاست
به هر سو رو کنی، جانی جوان، سروی رشید اینجاست
ز خاطر بردن این سروها رسم فتوت نیست
و ما را جز شهیدان با کسی عقد اخوت نیست
نیندازیم کشور را به دام حزب بازیها
در این جنگ روایتها در این بنبستسازیها
بدا بر حال آن چشمی که در این روزها خواب است
به هر نحوی تماشا میکنم، این جنگ احزاب است
به اسم صلح، در دستان شیطان نامه ی جنگ است
هراسی نیست در دلها، اگر هنگامه ی جنگ است
هراسی نیست از شیطان، ز های و هوی طغیانش
اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش
نترسیم و نترسانیم، ترس آهنگ ابلیس است
بدان که ناامیدی آخرین نیرنگ ابلیس است
تمام زخمهای ما برای حفظ این خانه ست
کسی با گرگ اگر فکر توافق کرد، دیوانه ست
بیا ای هموطن فریاد شو ضد فراموشی
خیالی خام را دیده، شتر در خواب خرگوشی
بگو از دیرباز این مرز وقت رزم چالاک است
از این قلدرترش امروز در خروارها خاک است
بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که اینبار این حکایت فرق خواهد کرد؟
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهد کرد
هر آنچه داشتی رو کردهای، این آخرین برگ است
سر جان شرط میبندم، قمار آخَرت مرگ است
ولی ما وعده ی حقیم و از باطل نمیترسیم
شهادت آرزوی ماست، از قاتل نمیترسیم
به کف پیراهنی خونین، کسی از راه میآید
خدا زنده ست ای مردم، ولیالله میآید
به استقبال او فریاد شد: انّا علی العهدی
کسی که هست عیسی از حواریون او: مهدی
15795
22
4.27
سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم
سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم
سراغ سرت را من از آسمان و
سراغ تنت از بیابان بگیرم
تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه
من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم...
قرار من و تو شبی در خرابه
پیِ گنج را کنج ویران بگیرم...
هلا! میروم تا که منزل به منزل
برای تو از عشق پیمان بگیرم
3745
1
4.1
خوشا سري كه سرِ دار آبرومند است
به پاي مرگ چنين سجده اي خوشايند است
چه ديده است در آن سوي پرده ي هستي
كسي كه روي لبش وقت مرگ لبخند است
به سن و سال، به نام و نشان نگاه مكن
شناسنامه ي سرباز نقش سربند است
زبان مشترك نسل هاي ما عشق است
ببين سلاح پدر روي دوش فرزند است
ز جاهلان سخن ناشناس بي مقدار
بپرس قيمت خون عزيزشان چند است؟!
مدافعان حرم پاي جانفشاني شان
بدان كه چيزي اگر خورده اند، سوگند است
خوشابه حال شهيدان كه سربلند شدند
كه مرگِ غير شهادت ز خويش شرمنده است
2791
0
3.93